رفتي از اين آغوش چه راحت
و باز منم تنها و خاموش چراغم
چه بي اعتنا رفتي از پيشم
نفهميدم حس من واست يه تفريح
تو كه ميدونستي وجود تو ترك درد هاست
تو ميدونستي نبود تو مرگ فرداست
ولي آروم آروم زير بارون داغون
قدم ميزنم و تو هم شادي با اون يارو
سر و پا گوش بودم وقتي كه تو داشتي حرفي
حالا كه بهت نياز دارم گذاشتي رفتي ؟
باشه منم ميزارم رگ گردن و كه رفتم و ديگه بر نميگردم
ولي روزي رو ميبينم كه يارت سير از تو و يكي ديگه از كنارت ميره
به هر دستي كه بدي ميگيري از همون دست
اين نفرين من نيست ؟ بازي زمونست
اون ميخواهد كه دل تو با حرفاش آب بشه
صبر كن ، بزار يه كمي يخ هاش آب بشه !
وقتي ميفهمي چه كسي پشت و رو بند
كه به احساست بزنه يه مشت كوبنده!
چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم
كاش لا اقل بودي و ميدادي يه خط جوابم
تو كه هي ميگفتي تا ته خط باهام هستي
چرا رفتي و با درد دست و پاهام بستي
چرا ها ..به خدا تا به من حرفي
نزني نميرم تو چرا واقعا رفتي
لا اقل يه چيزي بگو ، بگو دوست نداشتم
بگو از خدام بود كه تو شب و روزت نباشم
يعني قصدت از اول اين بود كه با من نموني ؟
حرف بزن تو كه اينقدر نامرد نبودي !!!
هه.. چي ميگم اون ديگه نيست پيشم
چشم ، تو اين امتحانم بيست ميشم
كابوسي تو سينه نفس و حبس ميكنه
ميبينم يكي ديگه تنت لمس ميكنه
داره تنم ميلرزه ........
واسه ي نوشتن ادامه ي خوابم حتي قلم ميترسه
ختم كلام رفتي از اين آغوش چه راحت
و باز منم تنها و خاموش چراغم
